نماد گرایی در معماری مشرق زمین
سلام به دوستان عزیز
این سری از مقالات شامل مفهوم نماد گرایی در معماری شرق میباشد که برای شروع از مفهوم نماد در آئین های شرقی بهترین گزینه بود.البته هدف نهایی از این مقالات ارتباط نمادگرایی در ژاپن با نمادگرایی در معماری اسلامی است.امیدوارم مفید واقع بشه.
نماد گرای در مشرق زمین:
سرتاسر مشرق زمین،الگوی شهر بازتابی از نظم کیهانی بود وتا وقتی که چنین انگاره ای می توانست بر فعالیت انسانی اثر داشته باشد اعتبار داشت.
فضای شهری با آرایه بندی دقیقی از نمادهای ساخته شده به وجود آمده بود که از طریق ارتفاع،حجم وشکل کلی عالی خود،تصویر عالم صغیر از درک جهان را نشان میداد.-بازتابی از نظم کلی جهان با مقیاسی کوچکتر،با مقیاس یک شهر،بازتابی از درک عمیق انسان آن روز از رازهای جهان.
بدین ترتیب برای درک نظم مکان در مشرق زمین وتجلی های بیرونی آن،انسان به درک اندیشه های فراسپهری(متافیزیکی) ومذهبی هندو،تائو وبودایی نیاز دارد،چون که در آن زمان موضوع روابط زیبایی شناختی عناصر شهری اصلا مطرح نبود.
عالم صغیری که با توجه به اصول جهان نمایش داده می شود از فنونی رویت شدنی در ماندالاهای هندو گرایی اولیه و بودا گروی متاخر ناشی می شود.
تا چه حد این آگاهی از راز آفرنش جهان برساختن"مکان"در معماری و طراحی شهری تاثیر می گذارد؟مثلا اکنون می دانیم که آرایه بندی تصورات در معابد بودایی در ژاپنفنظم معمارانه خود ساختمان ها و آرایه بندیشان در محوطه معبد، همین طور نحوه استقرار این محوطه ها در شهر ، از همان نظامی پیروی می کنند که ما در ماندالاها می یابیم. زایشی است از همان آگاهی ، که با مقیاس و مصالح متفاوت تحقق یافته است.
این تصور از جهان-همچون یک گستره ی فضایی ساکن و همین طور تحولی گذرا، جریانی حیاتی که از جوهر و چرخیدن به دور یک محور مرکزی ناشی می شود،کوه سومرو ،یعنی محور این جهان که اسمان را حمایت می کند و در لایه مرموزی از جهان ریشه دوانده است –در تمام آسیا مشترک است و در اصطلاحات کیهان شناسی خواه زیگورات های "مزو پوتامیان"(میان رودان)، یا تصویر های آرمانی"شهر امپراتوری ایرانی" یا قصر های کاکراواردین هندی(سلطان جهان سنتی) یا قصر های امپراتوری چینی ارائه شده است.آنها همه در ارائه مفهومی یکسانی از انطباق فضای عالم صغیر نسبت به قوانین جهان سهیم اند.تخت فرمانروا با آن کوه مرکزی جهان یکی دانسته می شود،با هسته مر کزی ثابت، یعنی "ستاره قطبی"که تماما بر روی آن می چرخند.حفره واقع در بالای چادر چوپانی در آسیای مرکزی وتبت نه تنها برای بیرون دادن دود است، بلکه به مثابه دهانه مرکزی آسمانبا"ستاره قطبی" برابری می کند که ساکنان چادر عظیم وسه قلمرو هستی،یعنی قلمرو حقیرتر زمینی،قلمرو رویایی و قلمرو ملکوتی را به خطر می آورد.
از طریق نمادگرایی ماندالا ای نکته روشن می شود که فضا برای هر فرد شرقی کیفیتی غیر واقعی دارد و از طریق آرایش نماد های شخصی،خلق و دریافت می شود.در اصل ماندالاها به ماسه،روی یک بستر خاکی،با توجه به همان اندیشه ها،حکاکی می شدند-نمادها غالبا از آرایه بندی اساسی شهری باشکوه با دروازه هاف دیوارها وجزء آن پیروی می کردند.فضای کیهانی با فضای شهر بیان می شد و درون این میانجی پلی بین نظم جهانی،نظم شهری و نظم درونی انسان ایجاد شده بود.
اگر انسان در جست جوی در اصول نظم در شهر های باستانی شرقی شبیه ماندالا باشد، آنچه که باید به خاطر آورد اینست که اندازه یا شکل نمادها همم نبودند،بلکه رابطه متقابل ،موقعیت در درون کل وجهت یابی شان اهمیت داشتند.
ماندالا:
ماندالا بر اساس شکل شهر مقدس:
ماندالا نقشه ای از عالم است.بازنمودی تصویری از جوهر دوگانه جهان است-فیض ملکوتی وجذب ثانوی انسان،بازدم و دم،از هم پاشیدگی و یکپارچه گی دوباره،انسان می تواند آن را کیهان نگاد بنامد.مرحله های کیهانی-که به وسیله "انسان"به صورت های "متعدد"شکافته می شودیا ان فیض ملکوتی در ضمیر نیمه هشیارانسان به تاریکی می گراید-با خدایان مردانه و زنانه،فرخنده یا مخوف وبعد ها با بودا و بادهیسا تواس نشان داده شده اندبرای شخصی که در باره ماندالا تعمق می کند،این نمادها کلیدهای جادویی هستند که با آنها به آشفتگی بی شکل نیروهای درونی و بیرونی پی می برد،بر آنها مسلط می شود واز بین شان می برد.او با تعمق درباره ماندالا فاز طریق مراحل گوناگون تجربه روحی پیش می رود و د ر هر مرحله با جذب و تحلیل مرحله پیشین،بر آن چیره می شود.در صورتدر صورت توفیق در احساس نزدیکی خود با پنجمین و اخرین مرحله عرضه پذیر دیداری یعنیaxis mundi(محور جهان)،او در صدد تجربه یکی شدن با مرحله ششم بر می آید،مر حله دیگری که ماندالای اسرار آمیز و"مطلق" وعالم یکی اند که همان نور است.بدین ترتیب دخول به این مرحله ی ذات یا حقیقت ملکوتی،ولو برای لحظه ای،به معنی آگاهی داشتن از هر چیزی است.
بدین ترتیب ماندالا علاوه بر نقشه عالم،نقشه روان-کیهان نگار نیز هست.نمایش جهان درون خودمان بازتاب می شود.اما اساسا "ذات بودا"یا "آگاهی برتر" هستیم،ولی در عین حال محدوده اوییم.این همان فرایندی است که باید به عنوان نوری آغازین که فردی سازی وفروپاشی را نشان می دهد،در ما ایجاد شود.ماندالا به گونه ای نمادین راهی در جهت مخالف، برگشت به وحدت ویکپارچه گی دوباره را می نمایاند.(تصویر 1)

تقسیم های اصلی ماندالا با دو خط شمالی-جنوبی و دو خط شرقی-غربی به وجود آمده اند."مارپیچ براهما"دلالت بر کوه سومرو یعنی محور جهانaxis mundiدارد-مشابه با شریان میانی در انسان که از بالای ستون فقرات تا بالای سر جریان دارند،"دهانه براهما" ،به گونه ای نمادین اشاره به محدویت هستی انسان است که ورای سطح دیگر هستی است.به لحاظ برابری جادوئی دو جهت یعنی جهت های افقی و عمودی این امر به ظاهر دو بعدی ماندالا تعبیر شده است که در میانه، هم محور و هم نقطه برتر (مرکز) جهان را نشان می دهد و فضا را مجسم می سازد.(تصویر 2)

برچسب ها:
معماری ژاپن ،
نمادگرایی در معماری ،
معماری اسلامی ،
ماندالا ،
تبلیغات 